کمتر از یک هفته تا سال نوی ما مونده و من پرت شدم به خاطره‌ی دستهای تو، آغوشت و لبخندت... به راه پله های خانه‌ی پدریت... به عیدهایی که چیزی از باهم بودنمان در خاطرم نیست اما نخستین عیدی که از اینجا رفتی هنوز یادم هست و سیزده به دری که باهم بودیم..‌. چقدر عید امسال دلگیرتر از همیشه‌ست...